<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?> <rss
version="2.0"
xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
> <channel><title>اپلستان &#187; استیو جابز</title> <atom:link href="http://www.applestan.com/archives/tag/%d8%a7%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%88-%d8%ac%d8%a7%d8%a8%d8%b2/feed" rel="self" type="application/rss+xml" /><link>http://www.applestan.com</link> <description>وبلاگی مخصوص کاربران اپل</description> <lastBuildDate>Tue, 07 Feb 2012 13:53:41 +0000</lastBuildDate> <language>fa</language> <sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod> <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency> <generator>http://wordpress.org/?v=</generator> <item><title>مدل مفهومی آی فون جدید٬ تقدیم به استیو جابز!</title><link>http://www.applestan.com/archives/9709</link> <comments>http://www.applestan.com/archives/9709#comments</comments> <pubDate>Fri, 06 Jan 2012 09:43:36 +0000</pubDate> <dc:creator>نوید گوران</dc:creator> <category><![CDATA[آی فون]]></category> <category><![CDATA[اخبار]]></category> <category><![CDATA[Concept]]></category> <category><![CDATA[آی فون جدید]]></category> <category><![CDATA[استیو جابز]]></category> <category><![CDATA[مدل مفهومی]]></category> <guid
isPermaLink="false">http://www.applestan.com/?p=9709</guid> <description><![CDATA[Antonio De Rosa ٬ طراح ADR Studios یک مدل مفهومی از آی فون نسل بعدی ساخته است که نام آن را iPhone SJ گذاشته است. در این مدل زیبا یک صفحه نمایش لبه تا لبه٬ دوربین ۱۰ مگاپیکسل٬ پردازنده ی A6 و بدنه ی پلی کربنات دارد که آن را بسیار سبک می نماید. در [...]]]></description> <content:encoded><![CDATA[<p
dir="rtl"><a
href="http://www.applestan.com/go.php?http://www.applestan.com/wp-content/uploads/2012/01/Screen-Shot-2012-01-06-at-12.57.58-AM-640x400.jpg" title="(No click)"><img
class="alignnone size-full wp-image-9710" title="Screen-Shot-2012-01-06-at-12.57.58-AM-640x400" src="http://www.applestan.com/wp-content/uploads/2012/01/Screen-Shot-2012-01-06-at-12.57.58-AM-640x400.jpg" alt="" width="512" height="320" /></a></p><p
dir="rtl">Antonio De Rosa ٬ طراح ADR Studios یک مدل مفهومی از آی فون نسل بعدی ساخته است که نام آن را iPhone SJ گذاشته است. در این مدل زیبا یک صفحه نمایش لبه تا لبه٬ دوربین ۱۰ مگاپیکسل٬ پردازنده ی A6 و بدنه ی پلی کربنات دارد که آن را بسیار سبک می نماید.</p><p
dir="rtl">در دنیای De Rosa ٬ این مدل iPhone SJ می تواند بهترین گوشی هوشمند دنیا باشد و من هم با آن موافق هستم.</p><p
dir="rtl">البته در مورد گذاشتن لوگوی اپل در بالای گوشی خیلی مطمئن نیستم٬ اما iPhone SJ بسیار عالی به نظر می رسد.</p><p
dir="rtl">لغت SJ نیز اول نام Steve Jobs می باشد که در واقع تقدیمی به استیو است.</p><p
dir="rtl"><a
href="http://www.applestan.com/go.php?http://www.applestan.com/wp-content/uploads/2012/01/Screen-Shot-2012-01-06-at-12.58.21-AM-640x399.jpg" title="(No click)"><img
class="alignnone size-full wp-image-9711" title="Screen-Shot-2012-01-06-at-12.58.21-AM-640x399" src="http://www.applestan.com/wp-content/uploads/2012/01/Screen-Shot-2012-01-06-at-12.58.21-AM-640x399.jpg" alt="" width="512" height="319" /></a></p><p
dir="rtl"><a
href="http://www.applestan.com/go.php?http://www.applestan.com/wp-content/uploads/2012/01/Screen-Shot-2012-01-06-at-12.58.33-AM-640x401.jpg" title="(No click)"><img
class="alignnone size-full wp-image-9712" title="Screen-Shot-2012-01-06-at-12.58.33-AM-640x401" src="http://www.applestan.com/wp-content/uploads/2012/01/Screen-Shot-2012-01-06-at-12.58.33-AM-640x401.jpg" alt="" width="512" height="321" /></a></p> ]]></content:encoded> <wfw:commentRss>http://www.applestan.com/archives/9709/feed</wfw:commentRss> <slash:comments>7</slash:comments> </item> <item><title>استیو جابز جایزه Grammy می گیرد</title><link>http://www.applestan.com/archives/9333</link> <comments>http://www.applestan.com/archives/9333#comments</comments> <pubDate>Thu, 22 Dec 2011 17:39:06 +0000</pubDate> <dc:creator>نوید گوران</dc:creator> <category><![CDATA[آیتونز]]></category> <category><![CDATA[اخبار]]></category> <category><![CDATA[Grammy]]></category> <category><![CDATA[steve jobs]]></category> <category><![CDATA[استیو جابز]]></category> <category><![CDATA[جایزه گرمی]]></category> <guid
isPermaLink="false">http://www.applestan.com/?p=9333</guid> <description><![CDATA[با اینکه نمی توانست گیتار یا درامز بزند٬ اما افراد بسیار کمی هستند که به اندازه ی استیو بر روی صنعت موسیقی تاثیر گذاشته باشند. برگزار کنندگان مراسم جوایز گرمی اعلام کرده اند که در مراسم امسال با دادن جایزه گرمی به استیو جابز یاد او را گرامی خواهند داشت. در قسمتی از این اطلاعیه [...]]]></description> <content:encoded><![CDATA[<p
dir="rtl">با اینکه نمی توانست گیتار یا درامز بزند٬ اما افراد بسیار کمی هستند که به اندازه ی استیو بر روی صنعت موسیقی تاثیر گذاشته باشند.</p><p
dir="rtl">برگزار کنندگان مراسم جوایز گرمی اعلام کرده اند که در مراسم امسال با دادن جایزه گرمی به استیو جابز یاد او را گرامی خواهند داشت.</p><p
dir="rtl">در قسمتی از این اطلاعیه بر روی وبسایت Grammy آمده است:</p><blockquote><p
dir="rtl">به عنوان مدیرعامل قبلی و یکی از بنیانگذاران اپل٬ استیو جابز در ساخت محصولات و تکنولوژی هایی کمک کرده است که نحوه ی استفاده ی ما از موسیقی٬ تلویزیون٬ فیلم و کتاب ها را تغییر داده اند. با محصولاتی نظیر آی پاد و فروشگاه آنلاین آی تونز٬ او توانست انقلابی در صنعت پخش و فروش موسیقی به وجود آورد.</p><p
dir="rtl"></blockquote><p
dir="rtl">مراسم جوایز Grammy در ۱۲ فوریه ۲۰۱۲ برگزار خواهد شد و من منتظر آن هستم تا ببینم چه کسی به جای استیو این جایزه را دریافت خواهد کرد.</p><p
dir="rtl"><a
href="http://www.applestan.com/go.php?http://www.applestan.com/wp-content/uploads/2011/12/66617.jpg" title="(No click)"><img
class="alignnone size-full wp-image-9339" title="66617" src="http://www.applestan.com/wp-content/uploads/2011/12/66617.jpg" alt="" width="560" height="346" /></a></p><p
dir="rtl"><a
href="http://www.applestan.com/go.php?http://www.applestan.com/wp-content/uploads/2011/12/steve-jobs-and-new-itunes-logo-o-642x4873-640x485.jpg" title="(No click)"><img
class="alignnone size-full wp-image-9334" title="steve-jobs-and-new-itunes-logo-o-642x4873-640x485" src="http://www.applestan.com/wp-content/uploads/2011/12/steve-jobs-and-new-itunes-logo-o-642x4873-640x485.jpg" alt="" width="512" height="388" /></a></p> ]]></content:encoded> <wfw:commentRss>http://www.applestan.com/archives/9333/feed</wfw:commentRss> <slash:comments>5</slash:comments> </item> <item><title>فصل اول &#8211; قسمت دوم از کتاب استیو جابز</title><link>http://www.applestan.com/archives/8793</link> <comments>http://www.applestan.com/archives/8793#comments</comments> <pubDate>Fri, 18 Nov 2011 07:03:03 +0000</pubDate> <dc:creator>نوید گوران</dc:creator> <category><![CDATA[اخبار]]></category> <category><![CDATA[Silicon Valley]]></category> <category><![CDATA[استیو جابز]]></category> <category><![CDATA[اچ پی]]></category> <category><![CDATA[اینتل]]></category> <category><![CDATA[بیوگرافی استیو جابز]]></category> <category><![CDATA[دره سیلیکون]]></category> <category><![CDATA[زندگینامه استیو جابز]]></category> <category><![CDATA[سیلیکن ولی]]></category> <category><![CDATA[سیلیکون ولی]]></category> <category><![CDATA[فصل اول]]></category> <category><![CDATA[قسمت دوم]]></category> <category><![CDATA[موسسین HP]]></category> <category><![CDATA[والتر ایساکسون]]></category> <category><![CDATA[کتاب استیو جابز]]></category> <category><![CDATA[گوردن مور]]></category> <guid
isPermaLink="false">http://www.applestan.com/?p=8793</guid> <description><![CDATA[در این پست قسمت دوم از فصل اول کتاب را خواهید خواند. چنانچه مقدمه و یا قسمت اول از فصل اول کتاب را هنوز نخوانده اید با کلیک بر روی هر کدام می توانید آن قسمت را مطالعه نمایید. مقدمه قسمت اول از فصل اول کتاب قسمت دوم از فصل اول Silicon Vally (جایی که [...]]]></description> <content:encoded><![CDATA[<p
dir="rtl">در این پست قسمت دوم از فصل اول کتاب را خواهید خواند.</p><p
dir="rtl">چنانچه مقدمه و یا قسمت اول از فصل اول کتاب را هنوز نخوانده اید با کلیک بر روی هر کدام می توانید آن قسمت را مطالعه نمایید.</p><p
dir="rtl"><a
href="http://www.applestan.com/go.php?http://www.applestan.com/archives/8561" title="(No click)">مقدمه</a></p><p
dir="rtl"><a
href="http://www.applestan.com/go.php?http://www.applestan.com/archives/8735" title="(No click)">قسمت اول از فصل اول کتاب</a></p><p
dir="rtl">قسمت دوم از فصل اول</p><p
dir="rtl"><strong>Silicon Vally (جایی که مردمانش ارزش سیلیکون را فهمیدند)</strong></p><p
dir="rtl">زندگی ای که Clara و Paul jobs برای فرزندشان درست کردند همانند یک زندگی کلاسیکی بود که در دهه ۵۰ همه پدر و مادرها برای بچه های خود درست می کرند.</p><p
dir="rtl">وقتی استیو دو سالش بود خانواده  Jobs یک دختر دیگر بنام Patty را به فرزند خواندگی قبول کردند. بعد از گذشت سه سال آنها به خانه ای در اطراف شهر نقل مکان می کنند. چند سالی در آنجا زندگی کردند تا اینکه شرکتی که Paul  در آن کار می کرد او را به Palo Alto  منتقل می کند اما از آنجا که Paul از مخارج زندگی در داخل شهر بر نمی آمد مجبور می شوند در روستایی در جنوب  Palo Alto ساکن شوند. در آنجا Paul سعی می کرد در زمانهای بیکاری کارهای مکانیکی و خرید و فروش ماشین را همچنان انجام دهد. استیو خودش در مورد پدرش می گوید که همیشه از کارهای پدرش هیجان زده میشد استعداد طراحی های پدرش برای او بسیار جذاب و عالی به نظر میرسید. استیو می گوید او می دانست هر چیزی رو چگونه باید بسازد مثلا اگر او یک کابینت نیاز داشت خودش آنرا می ساخت. او هر چیزی را خوب درست می کرد زمانیکه او توری های دور خانه را که می ساخت یک چکش هم به من داد تا من هم بتوانم از آن استفاده و کمکش کنم. هنوز بعد از پنجاه سال که والتر ایساکسون (نویسنده کتاب) به همراه استیو جابز برای دیدن آن خانه به آنجا می روند آن توری ها هنوز هم پابرجا و محکم باقی مانده اند. استیو می گوید یکی از درسهایی که پدرم به من داد این بود که به من می گفت خیلی مهم هست حتی در کارها جایی که به چشم نمی آید و حتی مردم هم نمی توانند آن قسمت را ببینند درست و با کیفیت خوب بسازی. مثلا اگر یک کابینت که می سازی پشت کابینت هم که هیچ گاه به چشم نمی آید را خوب و درست بسازی با اینکه مردم پشت کابینت را نمی بینند. پدرم دوست داشت همه کار ها را درست انجام دهد حتی در کارها به قطعاتی که قابل دیدن هم نبود اهمیت می داد.</p><p
dir="rtl">Paul در ساعات بیکاری همچنان به خرید و تعمییر ماشین های دست دوم و فروش با قیمت بالاتر آنها ادامه می داد. استیو می گوید:</p><blockquote><p
dir="rtl">پدرم همیشه در گاراژ خانه عکس ماشین هایی که دوست داشت را می چسباند و همیشه توضیحات کاملی از طراحی ماشین ها می داد حتی هر نوع خط و طرحی در صندلی های ماشین را هم توضیح می داد.</p></blockquote><p
dir="rtl">Paul خیلی دوست داشت به استیو مکانیکی را آموزش دهد ولی او هیچ وقت کار مکانیکی و اینکه خودش بخواهد کارهای دستی انجام دهد را دوست نداشت. خود استیو هم بعد ها از عدم علاقه خود به مکانیکی و تعمییر ماشین ها می گوید.</p><blockquote><p
dir="rtl">من اصلا علاقه ای به مکانیکی و تعمییر ماشین نداشتم ولی  خیلی علاقه داشتم زمان هایی که پدرم در حال کار کردن بود در کنارش باشم و نگاه کنم.</p></blockquote><p
dir="rtl">با اینکه استیو می دانست که فرزند خوانده است اما هر چه بزرگ تر می شد بیشتر به پدرش علاقه مند می شد. اولین باری که استیو جابز با الکترونیک آشنا شد در همین تعمییر ماشین ها بود استیو خودش در این مورد می گوید</p><blockquote><p
dir="rtl"> پدرم از الکترونیک زیاد سر در نمی آورد ولی قسمت های الکترونیکی که درماشین وجود داشت را می توانست تعمیر کند. او یکسری از مقدمات الکترونیکی ماشین را به من نشان داد و من آن موقع خیلی جذب این قضیه شدم.</p></blockquote><p
dir="rtl"> استیو زمان هایی که با پدرش برای خرید قطعات دست دوم ماشین مثل ژنراتور و قطعات دیگر به بازار می رفتند را خیلی دوست می داشت. آخر هفته ها با پدرش برای خرید قطعات دست دوم به بازار می رفتند و بعد از خرید قطعات را برای تعمییر روی ماشین ها قرار می دادند.</p><blockquote><p
dir="rtl">یادم هست پدرم خیلی خوب می توانست با فروشنده ها چانه بزنه. او برای این می توانست خوب چانه بزند چون از فروشنده ای که آن قطعه را می فروخت بهتر می دانست که آن قطعه چقدر می ارزد و برای همین می توانست خیلی خوب قیمت یک قطعه را به فروشنده بگوید. هزینه کالج من با همین خرید و تعمییر ماشن های دست دوم و فروش آن تامین می شد مثلا پدرم ۵۰ دلار یک فورد را می خرید و هفته ها در ساعات بیکاری روی‌ آن کار می کرد تا بتواند آنرا ۲۵۰ دلار بفروشد.</p></blockquote><p
dir="rtl">خانه استیو جابز و دیگر خانه های آن منطقه در بین سال های ۵۰ تا ۷۴ توسط شخصی به اسم Joseph Eichler طراحی و ساخته شده بود. او معروف به این بود که خانه هایی خیلی ساده با قیمت پایین ولی با امکانات خیلی خوب می ساخت.  مثلا زیر کف خانه لوله های گرمی قرار می داد تا کف خانه همیشه گرم باشد. استیو خیلی به این قضیه جذب شده بود . ایده استیو جابز از اینکه وسایل ساده ای با ویژگی های بالا بسازد الهام گرفته از این قضیه است.</p><p
dir="rtl">استیو جابز  خودش در این مورد می گوید</p><blockquote><p
dir="rtl">از اینکه یک خانه با یک طراحی ساده و قیمت پایین بیشترین ویژگی ها را داشت خیلی دوست داشتم. همین ایده را بعد ها در کمپانی اپل در اولین مک و در آی پاد پیاده کردیم. وسایلی با طراحی زیبا و ساده اما با ویژگی های زیاد و خوب.</p></blockquote><p
dir="rtl"> در ادامه زندگیش استیو جابز می گوید یک زمانی پدرم برای درآمد بیشتر وارد کار املاک شد و در کلاس های شبانه ای  شرکت کرد تا بتواند لایسنس این کار را بگیرد اما بعد از شروع در این کار موفق نبود و به ورشکستگی افتاد و وضعیت مالیش بد شد استیو جابز آن موقع کلاس راهنمایی می رفت برای همین وضعیت بد خانواده مادرش مجبور می شود به شغل دفترداری بپردازند و کار کند و از این ور و آن ور وام بگیرند. همین موضوع حواس استیو جابز را به خودش مشغول کرده بود که چرا پدرش یک دفعه تا این اندازه در کارش شکست خورد.</p><p
dir="rtl">پدرش در این مورد به او می گوید برای اینکه بتوانی یک ملکی را به شخصی بفروشی باید خیلی خوب مخ مردم را بزنی که اینکار در طبیعت درونی من نیست استیو بعد ها در مورد این خصلت پدرش می گوید از اینکه پدرم نمی خواست بد باشد خیلی خوشم می آمد.</p><p
dir="rtl">بعد از ورشکستگی Paul به همان کار قبلی یعنی مکانیکی بر می گردد. استیو در مورد پدرش می  گوید او بسیار آرام و مهربان بود.</p><p
dir="rtl">چیزی که توی محل استیو جابز با دیگر جاها فرق می کرد این بود که در آن منطقه اکثر مردمان مهندس بودند و کارهای مهندسی انجام می دادند.ارتش تازه در حال سرمایه گذاری در آن منطقه بود و در آنجا اکثرا تجهیزات نظامی و ارتشی کار می کردند و هنوز به شکل سیلیکون ولی امروزه تبدیل نشده بود.</p><p
dir="rtl">استیو جابز می گوید:</p><blockquote><p
dir="rtl">در آن منطقه مراکز مربوط به ناسا هم قرار داشت اولین کامپیوتر ترمینالی که در عمرم دیدم زمانی بود که پدر م من را به مرکزی به اسم Ames که یک مرکز تحقیقاتی برای ناسا بود برد در همان نگاه اول عاشق و مجذوب آن شدم.چون خیلی اطراف ما مراکز نظامی و تحقیقاتی که دارای پیشرفته ترین تکنولوژی ها بودند قرار داشتند بسیار دوست داشتم آنجا زندگی کنم.</p></blockquote><p
dir="rtl">ریشه های اقتصادی مبتنی بر تکنولوژی در این منطقه از آنجا شروع شده بود که در سال ۱۹۳۸ David Packard با همسرش به Palo Alto نقل مکان کردند. آنجا با Bill Hewlett آشنا شدند. خانه آنها هم یک گاراژ داشت این دو اولین محصولشان که یک ارتعاش سنج صوتی بود را در آن گاراژ می سازند.  در سال ۱۹۵۰ این دو کمپانی خود بنام (Hewlett-Packard (HP را تاسیس می کنند و HP اولین کمپانی بود که در آن منطقه وسایل تکنیکال می ساخت و اقتصاد مبتنی بر تکنولوژی در این منطقه شروع شد. این منطقه برای کارآفرین ها جای خوبی بود خصوصا اینکه همه از گاراژ  خانه هایشان شروع کرده بودند. وقتی استیو جابز ۱۰ سالش شد شرکت HP نزدیک به  ۹ هزارتا کارمند داشت.</p><div
id="attachment_8794" class="wp-caption alignnone" style="width: 284px"><img
class="size-full wp-image-8794" title="Bill_and_dave" src="http://www.applestan.com/wp-content/uploads/2011/11/Bill_and_dave.jpg" alt="" width="274" height="201" /><p
class="wp-caption-text">David Packard و Bill Hewlett</p></div><p
dir="rtl">مهمترین محصولی که در این منطقه روی آنها  کار می کردند سمی کانداکتور ها یا نیمه رسانا ها بودند. آقای William Shockley که از مخترعین ترانزیستور در آزمایشگاه های بل بود در سال ۱۹۵۶ از New Jersey به این منطقه نقل مکان کرد و در قسمتی بنام Mountain View کمپانی را تاسیس و شروع به ساختن ترانزیستور با جنس سیلیکون بجای ژرمانیوم که آن موقع گران بود کرد. اما به ناگاه او اشتباه بزرگی کرد و پروژه ی ترانزیستورهای سیلیکونی اش را متوقف کرد و منجر به آن شده که هشت نفر از مهندسینش شامل شامل Noyce و Gordon Moore کمپانی دیگری را تشکیل دهند. کمپانی ای که آنها تاسیس کردند بعدها با رشد این موضوع تا ۱۲۰۰۰ نفر کارمند داشت. در سال ۱۹۶۸ چون Robert Noyce بر سر موضوع مدیر ارشد شدن با شرکت دچار اختلاف شد از آنها جدا می شود و با Gordon Moore یک کمپانی دیگری را بنام Integrated Electronics Corporation که بعد ها به اینتل معروف شد را تاسیس می کند. سومین کارمندشان Andrew Grove بود که بعدها چیپ ست های حافظه دار را به میکرو پروسسور شیفت داد.</p><div
id="attachment_8795" class="wp-caption alignnone" style="width: 410px"><img
class="size-full wp-image-8795" title="gordon-moore-and-bob-noyce" src="http://www.applestan.com/wp-content/uploads/2011/11/gordon-moore-and-bob-noyce.jpg" alt="" width="400" height="300" /><p
class="wp-caption-text">Bob Noyce و Gordon Moore</p></div><p
dir="rtl"> بعد از چند سال بیش از ۵۰ کمپانی تولید کننده محصولات تکنولوژی در آن منطقه شروع به کار کردند که بیشتر محصولات مرتبط با الکترونیک٬ ترانزیستور و سیلیکون می ساختند.</p><p
dir="rtl">این قضیه جایی خیلی رشد داشت که در سال ۱۹۶۵ آقای مور یک گرافی کشید که بر اساس آن یک قانونی به اسم قانون مور شکل گرفت که سرعت مدارهای مجتمع بر پایه تعداد ترانزیستور هایی که بشود روی یک چیپ قرار داد زیاد میشود و این سرعت می تواند هر دوسال یکبار دو برابر شود. در سال ۱۹۷۱ بر پایه همین قضیه اینتل اولین پردازشگر مرکزی خود را روی یک چیپ ست کار گذاشت که Intel 4004 لقب گرفت که به آن یک ماکرو پروسسور می گفتند. (قانون مور هنوز هم صادق هست.)</p><p
dir="rtl">همین قضایا باعث شد که دو تا از کارآفرینان بزرگ زمان ما در این منطقه پیدا بشوند یکی استیو جابز و دیگری بیل گیتس و همین صنعت ساختن چیپ ست های سیلیکونی باعث شد که این منطقه که دره Santa Clara نام داشت و از امتداد جنوب سانفرانسیکو تا ۴۰ مایل ادامه داشت و Palo Alto و SanJose را نیز شامل میشد یک اسم جدید بنام Silicon Valley (سیلیکون ولی و یا دره سیلیکون) به خودش بگیرد. اسم Silicon Vally یا دره سیلیکون اولین بار در یک روزنامه به چاپ رسید که بعد از آن٬ این منطقه با همین نام شناخته می شود و هنوز منطقه ای است که کمپانی های بزرگ IT در این منطقه قرار دارند.</p><p
dir="rtl">استیو جابز می گوید:</p><blockquote><p
dir="rtl">من تاریخچه این مکان را دوست دارم و همین علاقه باعث شد که اتفاقا من هم بخواهم جزو کسانی باشم که در این تاریخچه قرار می گیرند. آن زمان ها در اطراف ما خیلی از پدر و مادر ها با باتری و رادار کار می کردند  یک فردی در همسایگی خانه ما به اسم Larry Lang زندگی می کرد که همیشه فکر می کردم مهندسین HP می بایست شبیه او باشند.</p></blockquote><p
dir="rtl">اینجور که جابز یادش می آید در واقع Larry Lang در الکترونیک خیلی وارد بود و همیشه برای استیو وسایلی می آورد که او با آنها کار کند.</p><p
dir="rtl">استیو جابز تعریف می کند</p><blockquote><p
dir="rtl">یک روز من به خانه Lary Lang رفتم. او یک میکروفون کربنی با باتری و اسپیکر را برداشت و به من گفت که در این میکروفون صحبت کنم و بعد صدای من را داخل اسپیکرها تقویت کرد قبلا پدرم به من گفته بود میکروفون حتما به یک آمپلی فایر الکترونیکی نیاز دارد٬ همین موضوع باعث شد که من بفهمم پدرم اشتباه می کرده است. برای همین من به خانه رفتم و به پدرم گفتم تو اشتباه می کردی ولی پدرم هنوز حرفهای خودش را در مورد اینکه حتما به یک آمپلی فایر نیاز دارد را تکرار می کرد من همچنان تکرار می کردم و می گفتم حتما یک ترفندی وجود دارد من آنقدر این موضوع را تکرار و اصرار کردم که پدرم مجبور شد خودش بیاید و این موضوع را از نزدیک ببیند و بعد از دیدن آن گفت که اشتباه می کرده است. اولین باری بود که فهمیدم پدرم همه چیز را هم نمی داند.</p><p
dir="rtl"> پدرم آدمی نبود که خیلی درس خوانده باشد او کتاب هم زیاد نمی خواند ولی بخاطر کارهایی که انجام می داد همیشه فکر می کردم  پدرم آدم خیلی باهوشی است و با اینکه خیلی هم کتاب نمی خواند ولی خیلی کارها می توانست انجام دهد خصوصا هر کار مکانیکی را می توانست انجام دهد. در این قضایا بود که من فهمیدم از پدرم با هوش تر هستم و سریعتر از آن می توانم درک و عمل کنم خیلی لحظه بزرگی در زندگی من بود که من فهمیدم از پدر و مادرم می توانم با هوش تر باشم. ولی با این حال برایم این موضوع خیلی دردآور بود و خجالت می کشیدم.</p></blockquote><p
dir="rtl">تفکر اینکه او از پدر و مادرش و بسیاری از افراد هم سن و سال خودش باهوش تر هست و همین حس خاص بودن که پدر و مادرش به او القاء کرده بودند و اینکه به فرزند خواندگی پذیرفته شده باعث شد که از پدر و مادرش و از دنیای اطرافش دورتر شود. نه تنها او فهمید که از پدر ومادرش باهوش تر هست بلکه فهمید آنها (پدر و مادرش) هم فهمیدند که او از آنها هم باهوش تر هست.</p><blockquote><p
dir="rtl"> پدر و مادرم خیلی مهربان بودند و دلشان می خواست هر کاری که از دستشان بر می آید برای من انجام دهند من این را حس می کردم. همین که می دانستند من آدم باهوشی هستم سعی می کردند چیزهای بیشتری به من یاد بدهند٬ خرج من را بدهند و من را در مدرسه های بهتری بگذارند و نسبت به من احساس مسئولیت بیشتری پیدا کردند.</p></blockquote><p
dir="rtl"><strong>پایان قسمت دوم از فصل اول</strong></p><p
dir="rtl"><strong>بزودی قسمت سوم و آخرین قسمت از فصل اول کتاب استیو جابز روی سایت اپلستان قرار می گیرد و بلافاصله فصل های بعدی را روی سایت قرار خواهیم داد. برای اطلاع سریع از خبر انتشار قسمت های بعدی کتاب استیو جابز در سایت اپلستان از تلفن همراه خود عدد ۳۰ را به شماره ۱۰۰۰۶۷۵۰ ارسال نمایید. برای حذف شماره خود از این سیستم هم می توانید با همان شماره تلفن  عدد ۰ را به شماره ۱۰۰۰۶۷۵۰ ارسال نمایید.</strong></p><div><strong><br
/> </strong></div> ]]></content:encoded> <wfw:commentRss>http://www.applestan.com/archives/8793/feed</wfw:commentRss> <slash:comments>3</slash:comments> </item> <item><title>فصل اول &#8211; قسمت اول از کتاب استیو جابز</title><link>http://www.applestan.com/archives/8735</link> <comments>http://www.applestan.com/archives/8735#comments</comments> <pubDate>Fri, 11 Nov 2011 15:59:12 +0000</pubDate> <dc:creator>نوید گوران</dc:creator> <category><![CDATA[اخبار]]></category> <category><![CDATA[Abdulfattah Jandali]]></category> <category><![CDATA[Clara Hagopian]]></category> <category><![CDATA[Joanne Schieble]]></category> <category><![CDATA[Paul Jobs]]></category> <category><![CDATA[استیو جابز]]></category> <category><![CDATA[مادر استیو جابز]]></category> <category><![CDATA[پدر استیو جابز]]></category> <category><![CDATA[پل جابز]]></category> <category><![CDATA[کلارا]]></category> <guid
isPermaLink="false">http://www.applestan.com/?p=8735</guid> <description><![CDATA[در ۹ آبان مقدمه کتاب استیو جابز نوشته والتر ایساکسون را روی سایت قرار دادیم و اگر این مقدمه را هنوز نخوانده اید اینجا کلیک کنید. در این پست٬ فصل اول &#8211; قسمت اول از کتاب استیو جابز را خواهید خواند: (قسمت دوم از فصل اول این کتاب هم در این هفته روی سایت اپلستان [...]]]></description> <content:encoded><![CDATA[<p>در ۹ آبان مقدمه کتاب استیو جابز نوشته والتر ایساکسون را روی سایت قرار دادیم و اگر این مقدمه را هنوز نخوانده اید <a
href="http://www.applestan.com/go.php?http://www.applestan.com/archives/8561" title="(No click)">اینجا</a> کلیک کنید.</p><p>در این پست٬ فصل اول &#8211; قسمت اول از کتاب استیو جابز را خواهید خواند: (قسمت دوم از فصل اول این کتاب هم در این هفته روی سایت اپلستان قرار خواهد گرفت)</p><p
dir="rtl"><strong>دوران کودکی</strong></p><p
dir="rtl"><strong>از رها شدن تا انتخاب شدن</strong></p><p
dir="rtl"><strong>فرزندخواندگی</strong></p><p
dir="rtl"><strong>پرده اول (آشنایی با Paul Jobs و Clara Hagopian)</strong></p><p
dir="rtl">Paul Jobs یک مکانیک خودرو با قدی بلند بود که بعد از رها کردن مدرسه به مکانیکی مشغول شد و در ۱۹  سالگی به جنگ رفت. زمانیکه  Paul Jobs از جنگ جهانی دوم بازگشت با دوستانش شرط بست که تا دو هفته برای خودش یک همسر پیدا خواهد کرد. ۱۰ روز بعد در مارچ ۱۹۴۶ Paul با یک دختر از خانواده مهاجر ارمنستانی بنام Clara Hagopian نامزد کرد. Clara خودش در نیوجرسی بدنیا آمده و یکبار نیز ازدواج کرده بود اما شوهرش در جنگ کشته شده بود.</p><p
dir="rtl">Paul و Clara چند سال اول زندگی شان را در خانه والدین Paul در Winsconsin زندگی کردند و بعد از آنکه Paul توانست شغلی برای خودش در Indiana دست و پا کند به آنجا نقل مکان کردند.</p><p
dir="rtl">علاقه Paul به ماشین های قدیمی تا جایی پیش رفت که شغل اصلی اش را به مکانیکی و دلالی ماشین های دست دوم تغییر داد. در سال ۱۹۵۲ و از آنجا که Clara به سانفرانسیسکو علاقه زیادی داشت به آنجا رفتند و Paul هم باز شغل دیگری برای خودش پیدا کرد و در ساعات بیکاری باز هم خرید و فروش و تعمییر ماشین های دست دوم را انجام می داد. اما همیشه جای یک چیزی در زنگی آنها خالی بود. فرزندی که زندگی آنها را شیرین تر کند اما از آنجا که Clara نمی توانست بچه دار شود بعد از ۹ سال که از ازدواج آنها می گذشت تصمیم گرفتند که بچه ای را به فرزندی فبول کنند.</p><p
dir="rtl"><strong>پرده دوم (آشنایی با Joanne Schieble  و Abdulfattah Jandali)</strong></p><p
dir="rtl">Joanne Schieble  مادر بیولوژیک استیوجابز همانند Paul Jobs از خانواده ای با اصل و نصب آلمانی بود. Arthur Schieble پدر Joanne از آلمان به آمریکا مهاجرت کرده و کسب و کارهای موفقی خصوصا در زمینه املاک داشت او در روابط دخترش با دیگران  سختگیرانه عمل می کرد و این سخت گیری ها از آنجایی شدت گرفت که Joanne در دانشگاه با یک استادیار سوریه ای تبار بنام Abdulfattah Jandali با نام مستعار John آشنا و یک رابطه عاشقانه بین این دو برقرار شد.</p><p
dir="rtl">Jandali آخرین فرزند از ۹ فرزند یک خانواده سنتی سوریه ای تبار بود. پدرش یک پالایشگاه نفت و چندین تجارت دیگر هم  در سوریه داشت. او از قدرت و نفوذ بالایی در سوریه برخوردار بود تا جایکه حتی در تعیین قیمت های گندم و یا موارد دیگر در شهر خودشان تاثیر گذار و صاحب نظر بود. از آنجا که خانواده Jandali به تحصیلات بسیار اهمیت می دانند Abdulfattah را برای ادامه تحصیل اول به دانشگاه آمریکایی بیروت و از آنجا برای گرفتن مدرک دکترا در رشته سیاست به دانشگاهی در Wisconsin فرستادند.</p><p
dir="rtl">در تابستان ۱۹۵۴ Jonne و Abdoulfattah  که با هم در دانشگاه Wisconsin آشنا شده بودند به سوریه سفر می کنند و بعد از ۲ ماه در حالی به آمریکا باز می گردند که Jonne باردار شده بود.</p><p
dir="rtl">پدر Joanne  با ازدواج این دو موافق نبود به همین دلیل Joanne را تهدید کرد که در صورت ازدواج با Abdolfattah از ارث محروم خواهد شد بنابراین از آنجا که پدر Joanne در بستر بیماری به سر می برد این دو تصمیم گرفتند که تا مرگ Arthur ازدواج نکنند. برای همین در ۲۴ فوریه سال ۱۹۵۵ زمانیکه فرزندشان (استیو جابز) بدنیا آمد تصمیم گرفتند که به سانفرانسیسکو بروند و سرپرستی فرزندشان را به خانواده دیگری  بسپارند. اما Joanne یک شرط برای خانواده ای که فرزندشان را به فرزندخواندگی قبول کند داشت و اینکه آن خانواده تحصیل کرده باشند. یک خانواده که شرایط سرپرستی را داشت پیدا شد اما زمانیکه این خانواده متوجه می شود فرزند Joanne و Abdolfattah پسر است از قبول آن سرباز زد. همانطور که در پرده اول هم گفته شد Paul و  Clara که به دنبال فرزندی برای سرپرستی  بودند تمایل خود را برای سرپرستی فرزند Joanne و Abdolfattah اعلام می کنند اما از آنجا که Joanne شرط گذاشته بود که افرادی که می خواهند سرپرستی بچه اش را بر عهده بگیرند تحصیل کرده باشند و نه Paul و نه Clara هیچ کدام تحصیلات دانشگاهی نداشتند از واگذاری سرپرستی بچه به این دو خودداری می کرد اما سرانجام Joanne و  Abdolfattah تصمیم می گیرند که سرپرستی فرزندشان را به آنها دهند فقط با یک شرط دیگر و آن اینکه بعد از بزرگ شدن بچه حتما او را به دانشکده بفرستند و مخارج تحصیلاتش را بدهند که Clara و Paul این شرط را قبول می کنند و سرپرستی بچه بطور قانونی و نهایی به آنها می رسد.</p><p
dir="rtl">پدر Joanne در آگوست ۱۹۵۵ (همان سال) درگذشت و Joanne و Abdolfattah ازدواج کردند. سال بعد Abdolfattah دکترای خود را در رشته سیاست بین الملل گرفت و در همان سال هم این دو صاحب فرزند دختری به نام Mona شدند. در سال ۱۹۶۲ Joanne و Abdolfattah طلاق می گیرند. مونا سیمسون (دختر Joanne و Abdolfattah)  هم اکنون رمان نویس است و همانطور که خودش می گوید تا ۲۰ سالگی برادرش را نمی شناخت.</p><div
id="attachment_8737" class="wp-caption alignnone" style="width: 262px"><img
class="size-full wp-image-8737" title="steve" src="http://www.applestan.com/wp-content/uploads/2011/11/steve.jpg" alt="استیو جابز و پدرش پل" width="252" height="302" /><p
class="wp-caption-text">استیو جابز و پدرش پل سال ۱۹۵۶</p></div><p
dir="rtl"><strong>پرده سوم (استیو جابز فرزند Paul و Clara)</strong></p><p
dir="rtl">استیو جابز از همان دوران کودکی می دانست که فرزند بیولوژیکی Paul و  Clara نیست و او را به فرزند خواندگی قبول کرده اند. خودش در این باره می گوید:</p><blockquote><p
dir="rtl">پدر و مادرم (Paul و Clara) در این قضیه با من باز عمل کردند. یادم هست حدود ۶ یا ۷ سال داشتم که به دختر همسایه گفتم که من فرزند خوانده خانواده جابز هستم و آن دختر در جواب گفت یعنی پدر و مادر اصلیت تو را نمی خواستند؟ سر این موضوع ذهنم کاملا بهم ریخت تا بحال به همچین موضوعی فکر نکرده بودم. یادم هست در حالیکه گریه می کردم با سرعت به سوی خانه دویدم. پدر و مادرم گفتند: نه اینطور نیست. تو باید یک موضوع مهم را بفهمی. بعد خیلی جدی به چشمهایم نگاه کردند و هر دو آنها بطور آهسته گفتند ما مخصوصا تو رو انتخاب کردیم چون تو خیلی خاص هستی و این موضوع را طوری به من گفتند که من آنرا قبول کردم و واقعا این حس به من دست داد که من انسان خاصی هستم.</p></blockquote><p
dir="rtl">رها شدن٬ انتخاب شدن و خاص بودن واژه هایی بودند که در زندگی استیو جابز همیشه وجود داشت.</p><p
dir="rtl">دوستان استیو در موردش می گویند شخصیت او طوری شکل گرفته بود که همیشه در این فکر بود که در بچگی رها شده و همین موضوع باعث شده بود که محصولات و هر چیزی که می ساخت یک اضافه ای به خودش باشد. یعنی همیشه دوست داشت با ساخته هایش شخصیتش را کاملتر کند.</p><p
dir="rtl">یکی از دوستانش می گوید: زمانیکه استیو جابز دبیرستان می رفت خیلی در مورد رها شدنش و عذاب فکری که این موضوع برایش ایجاد کرده بود صحبت می کرد.</p><p
dir="rtl">همین قضیه باعث شده بود که استیو مستقل بار آید و همیشه بگونه ای زندگی کند که انگار در دنیای دیگریست.</p><p
dir="rtl">بعدها٬ زمانیکه هم سن پدری که او را رها کرده بود شد خودش هم بچه ای را به همین صورت رها کرد اما بعد ها دوباره مسئولیت آن بچه را پذیرفت. Chrisann Brennan اسم مادر آن بچه بود که استیو جابز او را ترک کرد. Chrisann در این باره می گوید: کسانی که خودشان رها میشوند همیشه دوست دارند آنها هم کسان دیگری را رها کنند و این بلا را سر دیگران هم بیاورند.</p><p
dir="rtl">یکی از دوستان استیو جابز که در شرکت اپل کار می کرد می گوید یکی از سوالات کلیدی در مورد استیو اینست که چرا او نمی توانست گاهی اوقات خودش را کنترل کند و در بعضی اوقات یکسری عکس العمل های خشن در مورد برخی از افراد از خودش نشان می داد و به نظر من تنها دلیلش تاثیرات فکر کردن به رها شدن و مشکل شخصیتی بود که از این موضوع در عمق وجودش قرار داشت.</p><p
dir="rtl">استیو جابز خودش در این باره می گوید:</p><blockquote><p
dir="rtl">اینکه تصور میشود چون من می دانستم رها شده هستم انگیزه ای به من می داد که بیشتر کار کنم و کارهای بزرگی انجام دهم که پدر و مادر بیولوژیکیم آرزو کنند که ای کاش من را رها نمی کردند٬ کاملا اشتباه و مضحک است.</p><p
dir="rtl">فقط از اینکه می دانستم که به فرزندخواندگی قبول شده ام به من حس استقلال می داد اما پدر و مادرم هیچ گاه باعث نشدند که من حس رها شدن را داشته باشم و همیشه می گفتند که من خاص هستم و باعث شده بودند که من همیشه حس خاص بودن داشته باشم.</p></blockquote><p
dir="rtl">همین موضوع باعث شد که استیو جابز Paul و Clara را پدر و مادر اصلی خود بداند و همیشه در پاسخ کسانی که می گفتند آنها پدر و مادر خوانده او هستند می گفت که ۱۰۰۰ درصد آنها پدر و مادر واقعی من هستند و در مورد پدر و مادر بیولوژیکی اش می گوید که آنها فقط من را به دنیا آوردند فقط تا همین حد. کاری که با یک زایمان مصنوعی هم امکانپذیر بود.</p><p
dir="rtl"><strong>پایان قسمت اول از فصل اول</strong></p><p
style="text-align: center;" dir="rtl"><strong>برای اطلاع سریع از خبر انتشار قسمت های بعدی کتاب استیو جابز در سایت اپلستان از تلفن همراه خود عدد ۳۰ را به شماره ۱۰۰۰۶۷۵۰ ارسال نمایید. برای حذف شماره خود از این سیستم هم می توانید با همان شماره تلفن  عدد ۰ را به شماره ۱۰۰۰۶۷۵۰ ارسال نمایید.</strong></p> ]]></content:encoded> <wfw:commentRss>http://www.applestan.com/archives/8735/feed</wfw:commentRss> <slash:comments>9</slash:comments> </item> <item><title>مقدمه ی کتاب استیو جابز اثر والتر ایساکسون</title><link>http://www.applestan.com/archives/8561</link> <comments>http://www.applestan.com/archives/8561#comments</comments> <pubDate>Mon, 31 Oct 2011 14:51:59 +0000</pubDate> <dc:creator>نوید گوران</dc:creator> <category><![CDATA[اخبار]]></category> <category><![CDATA[steve jobs]]></category> <category><![CDATA[Walter Isaacson]]></category> <category><![CDATA[استیو جابز]]></category> <category><![CDATA[بیوگرافی]]></category> <category><![CDATA[مقدمه]]></category> <category><![CDATA[والتر ایساکسون]]></category> <category><![CDATA[کتاب]]></category> <category><![CDATA[کتاب زندگی استیو جابز]]></category> <guid
isPermaLink="false">http://www.applestan.com/?p=8561</guid> <description><![CDATA[نوشتن این کتاب چگونه آغاز شد&#8230; در اوایل تابستان ۲۰۰۴ ٬ یک تلفن از طرف استیو جابز به من شد. او همیشه با من رفتار دوستانه ای داشت که البته در طی سالیانی که با هم آشنا بودیم این رفتار شدت های مختلفی داشت. مخصوصا در زمان هایی که او در حال ارائه ی یک [...]]]></description> <content:encoded><![CDATA[<p
dir="rtl">نوشتن این کتاب چگونه آغاز شد&#8230;</p><p
dir="rtl">در اوایل تابستان ۲۰۰۴ ٬ یک تلفن از طرف استیو جابز به من شد. او همیشه با من رفتار دوستانه ای داشت که البته در طی سالیانی که با هم آشنا بودیم این رفتار شدت های مختلفی داشت. مخصوصا در زمان هایی که او در حال ارائه ی یک محصول جدید بود و می خواست که بر روی جلد مجله ی Time قرار بگیرد و یا اینکه در CNN بر روی آن مانور داده شود. CNN و Time جاهایی بودند که من در آنها کار می کردم. اما در آن زمان که دیگر در هیچ کدام از آنها مشغول به کار نبودم٬ خبر زیادی هم از او نداشتم. ما کمی در مورد موسسه ی Aspen که من تازگی در آن مشغول شده بودم صحبت کردیم و او را برای سخنرانی در محوطه ی تابستانی موسسه مان در کلرادو دعوت کردم. او دعوت من را با خوشحالی پذیرفت٬ اما نه برای آنکه سخنرانی کند٬ بلکه می خواست تا با هم کمی قدم زده و بتوانیم صحبت نماییم.</p><p
dir="rtl">این درخواست او کمی عجیب به نظر می رسید. من هنوز نمی دانستم که یکی از راه های مورد علاقه ی او برای صحبت های مهم قدم زدن های طولانی است. بالاخره در این قدم زدن مشخص شد که او از من می خواهد که زندگی نامه اش را بنویسم. در آن زمان به تازگی زندگی نامه ی بنجامین فرانکلین را منتشر کرده بودم و در حال نوشتن یک زندگی نامه در مورد آلبرت انیشتین بودم. واکنش اولیه ی من به همراه کمی شوخی و تعجب آن بود که چگونه او خودش را در آن زمان یک انسان کاملا موفق می دانست. چرا که فرض من در آن زمان آن بود که او در میانه ی راه یک شغل نوسان دار می باشد که هر لحظه امکان بالا یا پایین رفتن موفقیت آن بود. من با کمی درنگ پاسخ منفی دادم و گفتم فعلا نه. شاید یک یا دو دهه ی بعد هنگامی که او بازنشسته شد آن کار را انجام دهم.</p><div
id="attachment_8565" class="wp-caption aligncenter" style="width: 406px"><a
href="http://www.applestan.com/go.php?http://www.applestan.com/wp-content/uploads/2011/10/1985_0hi.jpg" title="(No click)"><img
class="size-full wp-image-8565 " title="1985_0hi" src="http://www.applestan.com/wp-content/uploads/2011/10/1985_0hi.jpg" alt="والتر ایساکسون" width="396" height="605" /></a><p
class="wp-caption-text">والتر ایساکسون</p></div><p
dir="rtl">من او را از سال ۱۹۸۴ هنگامی که به منتهن آمد تا در یک مهمانی ناهار با نویسندگان Time شرکت کند و از مکینتاش خودش تعریف کند می شناختم. او حتی آن زمان هم انسان جسوری بود به طوری که به یکی از مسئولان Time برای آنکه مقاله ای بسیار صریح نوشته بود و او را آزار داده بود شدیدا پرید. اما بعد از آنکه با او صحبت کردم٬ مانند بیشتر افراد دیگری که او را دیده بودند شیفته ی قدرت جذابیت او شدم. بعد از آن جریان ما همچنان حتی بعد از اخراجش از اپل با هم در تماس بودیم. هنگامی که او چیزی برای نشان دادن داشت٬ نظیر کامپیوتر NeXT یا فیلمی از Pixar ٬ شعاعی از جذابیت و فریبندگی او دوباره بر روی من متمرکز می شد. او مرا به رستوران سوشی ای در پایین منهتن دعوت می کرد و هر بار به من می گفت که چیزی که در حال ساخت آن است بهترین چیزی است که تا به حال ساخته است. من از او خوشم می آمد.</p><p
dir="rtl">هنگامی که او به تاج و تخت اش در اپل بازگشت٬ او را بر روی جلد مجله ی Time قرار دادیم و خیلی زود او نیز شروع کرد به ایده دادن راجع به افرادی که ما به صورت سریالی در مجله به عنوان افرادی که بیشترین تاثیر را در قرن ما داشته اند معرفی می کردیم. او کمپین تبلیغاتی Think Different یا متفاوت فکر کنید را راه انداخت و تصاویری شمایلی از برخی از افرادی که ما نیز به آنها برای مطالب سریالی مجله مان فکر می کردیم را در آن نشان داد. او تلاش برای تشخیص تاثیرگذاری تاریخی را بسیار جذاب می دانست.</p><p
dir="rtl">هنگامی که من پیشنهاد او را برای نوشتن زندگی نامه اش تقریبا رد کردم٬ هر چند وقت یک بار با او در تماس بودم. یک بار به او ای میل دادم که آیا چیزی که دخترم به من گفته است حقیقت دارد که لوگوی اپل تجلیلی از Alan Turing ( دانشمند انگلیسی کامپیوتر که کدهای زمان جنگ آلمان ها را رمزگشایی کرد و سپس با گاز زدن یک سیب که در آن سیانور ریخته بود خود کشی کرد ) می باشد؟ او پاسخ داد که ای کاش به آن فکر کرده بود٬ اما نه برای آن نیست. این ای میل باعث شد تا مطالبی را راجع به تاریخچه ی اپل بفهمم و به صورت ناخودآگاه انگار که می خواهم کتابی در این زمینه بنویسم در حال جمع آوری سرنخ بودم. هنگامی که زندگی نامه ی انیشتین من منتشر شد٬ او به یکی از مراسم های رونمایی از کتاب در Palo Alto آمد و من را به کناری کشید و دوباره پیشنهاد خود را تکرار کرد و متذکر شد که او موضوع خوبی برای یک زندگی نامه است.</p><p
dir="rtl">پافشاری او در این زمینه کمی مرا گیج کرد. او مشهور بود به اینکه حریم شخصی اش را بسیار حفظ می کند و حتی فکر نمی کنم که اصلا یکی از کتاب های من را هم خوانده باشد. اما باز هم پاسخ دادم که شاید روزی این کار را انجام دادم. اما در سال ۲۰۰۹ در زمانی که او دومین مرخصی پزشکی اش را گرفته بود همسرش Laurene Powell بدون تعارف به من گفت : « اگر می خواهی روزی کتابی در مورد استیو بنویسی٬ بهتر است این کار را همین الان انجام دهی. » من به او اعتراف کردم که زمانی که او اولین بار ایده اش را با من مطرح کرد هیچ اطلاعی از بیماری او نداشتم. او نیز گفت تقریبا هیچ کس آن زمان نمی دانست. همسرش برای من توضیح داد که استیو حتی به او درست قبل از اینکه به اتاق عمل برای جراحی سرطانش برود زنگ زده است و تا آن زمان نیز به هیچ کس در این مورد چیزی نگفته است.</p><p
dir="rtl">در آن زمان بود که من تصمیم به نوشتن این کتاب گرفتم. جابز با این تصمیم که هیچ کنترلی بر روی نوشته های من نخواهد داشت من را شگفت زده کرد. او گفت : « این کتاب توست٬ من حتی آن را نمی خوانم. » اما کمی بعدتر در پاییز او تصمیم گرفت که همکاری خاصی در این زمینه دیگر انجام ندهد و من نمی دانستم اما گویا به این خاطر بود که بیماری اش به دوره ی سختی رسیده بود. او دیگر تلفن های من را پاسخ نداد و من هم این پروژه را برای مدتی کنار گذاشتم.</p><p
dir="rtl">اما٬ به صورت غیر منتظره ای در شب سال نوی ۲۰۰۹ استیو با من تماس گرفت. او با خواهرش Mona Simpson که یک نویسنده است در خانه تنها مانده بود. همسر و سه فرزندش برای اسکی بیرون رفته بودند و او آنقدر حالش خوش نبود که بتواند به همراه آنها برود. بیشتر از یک ساعت با هم حرف زدیم. او با به خاطر آوردن آنکه در ۱۲ سالگی می خواسته یک شمارنده فرکانس بسازد و از کتابچه ی تلفن شماره ی Bill Hewlett موسس کمپانی HP را پیدا کرده بود و برای قطعات مورد نیازش با او تماس گرفته بود شروع کرد. جابز گفت که ۱۲ سال گذشته اش در اپل از وقتی که به آن بازگشته از نظر ساخت محصولات جدید او از همیشه در عمرش بیشتر کار کرده است. اما هدف اصلی اش انجام کاری بوده است که Hewlett و دوستش David Packard انجام دادند. ساختن کمپانی ای که آنقدر از نوآوری اشباع شده باشد که از خود آنها بیشتر عمر کند.</p><p
dir="rtl">او گفت: « در کودکی من همیشه خودم را یک انسان مثل همه می دیدم٬ فقط من به الکترونیک علاقه داشتم. ناگهان چیزی خواندم در مورد یکی از قهرمانان کودکی ام که در مورد اهمیت افرادی که می توانستند در تقاطع انسانیت و علم قرار گیرند صحبت کرده بود و در همان موقع تصمیم گرفتم که من هم یکی از آن افراد شوم. » این جملات شبیه آن بود که می خواست برای زندگی نامه اش یک قالب تعیین نماید ( و به نظر می رسد که این قالب به شکل صحیحی نیز باشد. ) خلاقیتی که در زمان تلفیق انسانیت و علم بوجود می آید موجب ایجاد یک شخصیت قوی می شود و این همان موضوعی ای بود که در زندگی نامه های فرانکلین و انیشتین من به آنها بسیار علاقه داشتم و اعتقاد دارم که این همان کلید ساخت اقتصاد نوین در قرن ۲۱ ام بوده است.</p><p
dir="rtl">من از جابز پرسیدم که چرا می خواهد من زندگی نامه اش را بنویسم. او پاسخ داد « فکر می کنم تو در به حرف آوردن افراد بسیار خوب هستی » این یک حواب غیرمنتظره بود. من می دانستم که می بایست با افراد زیادی از جمله کسانی که او اخراج٬ سوء استفاده ٬ رها یا حتی بسیار عصبانی کرده است صحبت نمایم و می دانستم که او از اینکه من با آنها صحبت کنم راضی نخواهد بود و حتی از جملاتی که احتمالا آنها در موردش می گفتند واهمه داشت. اما بعد از چند ماه او حتی افراد ٬ دشمنان و دوست دختران قبلی اش را برای حرف زدن با من تشویق می کرد. او هیچ حد و مرزی برای من نگذاشت. او گفت « من کارهای بسیار زیادی انجام داده ام که از انجام آنها راضی نیستم. کارهایی نظیر باردار شدن دوست دخترم و نحوه ی کنار آمدن من با آن مسئله در زمانی که تنها ۲۳ سال سن داشتم. اما خب کارهایی که انجام داده ام هیچ کدام را لازم نیست مخفی نمایم. » او هیچ کنترلی بر روی چیزهایی که می نوشتم نداشت و حتی نمی خواست آنها را بخواند. تنها زمانی در این کار دخالت کرد که ناشر من می خواست طرح روی جلد را انتخاب نماید. هنگامی که او نسخه ی اولیه ی جلد کتاب را دید آنقدر از آن بدش آمد که درخواست طراحی دوباره ی آن را داد. من هم متحیر شده بودم و هم دلم می خواست این کار انجام شود و خیلی سریع موافقت کردم.</p><p
dir="rtl">من بیشتر از ۴۰ مصاحبه و مکالمه با او داشتم. برخی از آنها رسمی و در Palo Alto در منزل او انجام شده است و برخی دیگر در پیاده روی ها و یا در داخل ماشین یا از طریق تلفن انجام می شد. در ملاقات های دو ساله ای که داشتم٬ او بسیار شفاف بود. البته در زمان هایی نیز مانند همان جمله ای بود که برخی از همکاران گیاه خوار او در اپل در موردش می گویند٬ « میدان تغییر شکل واقعیت. » البته این حالت برخی اوقات برای استفاده ی نادرست از سلول های حافظه ی مغز می باشد که برای همه ی ما اتفاق می افتد٬ اما در برخی اوقات دیگر او نسخه ی خودش و من  از واقعیت را می پیچاند و تغییر می داد. برای آنکه بتوانم حقیقت داستان او را چک نمایم٬ با بیش از ۱۰۰ نفر از دوستان٬ آشنایان٬ رقبا٬ طرف های دعوی و همکاران او مصاحبه کردم.</p><p
dir="rtl">همسر او نیز هیچ محدودیت و کنترلی برای من نگذاشت و حتی درخواست نکرد که چیزی که می خواهم منتشر کنم را بخواند. در واقع او حتی من را تشویق کرد که در مورد شکست های استیو به همان اندازه ی توانایی هایش صادق باشم. همسر استیو یکی از باهوش ترین و افتاده حال ترین افرادی بود که تا به حال دیده ام. او گفت « قسمت هایی از زندگی و شخصیت او وجود دارد که بسیار به هم ریخته است و این یک واقعیت است. شما نباید آنها را حذف کنید. استیو قدرت خوبی در پیچاندن موضوع دارد اما در واقع یک داستان بسیار جالب دارد و دلم می خواهد که این داستان به صورت صادقانه ای گفته شود. »</p><p
dir="rtl">اینکه من در این کار موفق بوده ام یا خیر را به تصمیم خواننده می گذارم. مطمئن هستم که افرادی در این داستان وجود دارند که این وقایع را طور دیگری به خاطر می آورند یا فکر می کنند که من در دام « میدان تغییر شکل واقعیت » استیو افتاده ام. مانند تجربه ای که در مورد کتاب Henry Kissinger داشتم٬ که یک جورهایی برای نوشتن کتاب استیو جابز آماده سازی خوبی بود٬ فهمیدم که افراد مختلف آنچنان نظرات متفاوت مثبت و منفی ای در مورد استیو دارند که صحیح یا نادرست بودن آنها را به سادگی نمی شد تشخیص داد. اما من بهترین کاری که از دستم بر می آمد را انجام دادم تا بتوانم این نظرهای ضد و نقیض را به شکل عادلانه ای بر روی این کتاب تاثیر دهم به طوری که هویت کسانی که نظراتی را به من  دادند فاش نشود.</p><p
dir="rtl">این کتابی است در مورد یک زندگی با بالا و پایین های بسیار٬ در مورد یک شخصیت بسیار قدرتمند یک کارآفرین که علاقه ی شدید او به کامل بودن موجب انقلاب در شش صنعت شد: کامپیوترهای شخصی٬ فیلم های انیمیشن٬ موسیقی٬ تلفن های همراه٬ تبلت ها و انتشارات دیجیتال. همچنین شاید بتوانید یک مورد هفتم نیز به این لیست اضافه نمایید که خرده فروشی می باشد که البته استیو جابز در آن انقلابی بوجود نیاورد اما آن را بازطراحی کرد. علاوه بر این٬ او راهی برای بازار جدیدی از محتوای دیجیتال به شکل برنامه های کاربردی و نه تنها به شکل وب سایت ها به وجود آورد. همچنین در این راه او نه تنها محصولات جالبی را بوجود آورد بلکه در دومین تلاشش شرکتی را بوجود آورد که DNA خود را به آن اهدا کرد و با طراحان و افراد خلاقی پر شده است که می توانند رویاهای او را ادامه دهند. در آگوست ۲۰۱۱ درست قبل از آنکه از سمت مدیر عاملی اپل استعفا دهد٬ سازمانی که او در گاراژ خانه ی پدری اش راه اندازی کرد تبدیل به با ارزش ترین شرکت دنیا شد.</p><p
dir="rtl">همچنین امیدوارم که این کتابی باشد در مورد نوآوری. در زمانی که ایالات متحده آمریکا در تلاش آن است که خود را بر لبه ی نوآوری اش نگه دارد و جوامع سرتاسر دنیا در تلاش ساختن اقتصادهای خلاقانه ی عصر دیجیتال می باشند٬ جابز به عنوان نماد قدرت اختراع٬ خلاقیت و نوآوری ادامه دار خودش را مطرح کرد. او می دانست که بهترین راه برای تولید ارزش در قرن بیست و یکم اتصال خلاقیت با تکنولوژی می باشد٬ بنابراین او یک کمپانی را پایه گذاری کرد که برپایه ی ترکیب خلاقیت و مهندسی بسیار قدرتمند بود. او و همکارانش در اپل قادر بودند که جور دیگری فکر کنند: آنها نه تنها محصولات معمول را تغییر دادند٬ بلکه دستگاه ها و خدمات کاملا جدیدی را ارائه دادند که مصرف کنندگان تا آن موقع حتی نمی دانستند که به آن احتاج دارند.</p><p
dir="rtl">او یک انسان یا رئیس نمونه و سرمشق که بتواند به شکل زیبایی به یک نماد تبدیل شود نبود. او با افکار پلیدش می توانست افرادی که در کنارش بودند را به خشم یا یآس وا دارد٬ اما شخصیت و علاقه ی شدید او و همچنین محصولاتش همگی با هم در ارتباط هستند٬ همانطور که نرم افزارها و سخت افزار های اپل با یکدیگر ارتباط دارند چنان که هر کدام قسمتی از یک سیستم یکپارچه هستند. بنابراین افسانه ی او هم سازنده و هم هشداردهنده است که با درس هایی در مورد نوآوری٬ شخصیت٬ رهبریت و ارزش ها پر شده است.</p><p
dir="rtl">برای استیو جابز٬ صعود به بهشت روشن نوآوری با داستان والدینش و بزرگ شدن در دره ای که تازه داشت یاد می گرفت چگونه سیلیکون را به طلا تبدیل کند( Silicon Valley ) شروع شد.</p><div
id="attachment_8566" class="wp-caption aligncenter" style="width: 522px"><a
href="http://www.applestan.com/go.php?http://www.applestan.com/wp-content/uploads/2011/10/steve-jobs-bio-official-title-640x4361.jpg" title="(No click)"><img
class="size-full wp-image-8566 " title="steve-jobs-bio-official-title-640x436" src="http://www.applestan.com/wp-content/uploads/2011/10/steve-jobs-bio-official-title-640x4361.jpg" alt="" width="512" height="349" /></a><p
class="wp-caption-text">کتاب استیو جابز اثر والتر ایساکسون</p></div><p
style="text-align: center;" dir="rtl"> ]]></content:encoded> <wfw:commentRss>http://www.applestan.com/archives/8561/feed</wfw:commentRss> <slash:comments>11</slash:comments> </item> <item><title>نظر استیو جابز در مورد آندروید</title><link>http://www.applestan.com/archives/8396</link> <comments>http://www.applestan.com/archives/8396#comments</comments> <pubDate>Tue, 25 Oct 2011 14:39:01 +0000</pubDate> <dc:creator>مهدی موسوی</dc:creator> <category><![CDATA[اخبار]]></category> <category><![CDATA[آندروید]]></category> <category><![CDATA[اریک اسمیت]]></category> <category><![CDATA[اریک اشمیت]]></category> <category><![CDATA[استیو جابز]]></category> <category><![CDATA[استیو جابز و اریک اشمیت]]></category> <category><![CDATA[استیو پل جابز]]></category> <category><![CDATA[اندروید]]></category> <category><![CDATA[اپل]]></category> <category><![CDATA[نظر استیو جابز در مورد استیو جابز]]></category> <category><![CDATA[گوگل]]></category> <guid
isPermaLink="false">http://www.applestan.com/?p=8396</guid> <description><![CDATA[در نهایت کتاب معتبر و تایید شده در مورد زندگی نامه استیو جابز که شخص او این کتاب را تایید کرده و خودش بسیاری موارد را برای نویسنده این کتاب یعنی والتر ایساکسون بازگو کرده است منتشر و عرضه شد. در همین رابطه برنامه ۶۰ دقیقه (اشتباه نکنید منظورم برنامه ۶۰ دقیقه شبکه ۶ ایران که [...]]]></description> <content:encoded><![CDATA[<p><img
class="alignright size-full wp-image-8398" title="41hLYH52+vL._SL500_AA300_" src="http://www.applestan.com/wp-content/uploads/2011/10/41hLYH52+vL._SL500_AA300_.jpg" alt="" width="168" height="168" /></p><p>در نهایت کتاب معتبر و تایید شده در مورد زندگی نامه استیو جابز که شخص او این کتاب را تایید کرده و خودش بسیاری موارد را برای نویسنده این کتاب یعنی والتر ایساکسون بازگو کرده است منتشر و عرضه شد. در همین رابطه برنامه ۶۰ دقیقه (اشتباه نکنید منظورم برنامه ۶۰ دقیقه شبکه ۶ ایران که حالا به دو  نیم ساعت تغییر نام پیدا کرده نیست) منظورم برنامه اصلی ۶۰ دقیقه  (Minutes 60) است که در ایالات متحده و طی سالیان بسیار دور که هنوز فکر راه اندازی کانال خبر در ایران (شبکه شش) نبود تولید می شد چند شب پیش برنامه ای را با مصاحبه والتر ایساکسون و صحبت هایی در مورد استیو جابز پخش کرد. در یکسری از پست های سریالی در وبلاگ اپلستان هر بار به قسمت هایی از این برنامه و صحبت های والتر ایساکسون که به مدت ۷ سال در کنار استیو جابز و در زندگی خصوصی اش حضور داشت را منتشر خواهیم کرد. در این پست به صحبت های استیو جابز در مورد آندروید از زبان والتر ایساکسون که از شخص استیو جابز نقل می کند می پردازیم:</p><p>&nbsp;</p><p><img
class="size-full wp-image-8397 aligncenter" title="Screen Shot 2011-10-25 at 6.02.03 PM" src="http://www.applestan.com/wp-content/uploads/2011/10/Screen-Shot-2011-10-25-at-6.02.03-PM.png" alt="" width="423" height="238" /></p><p
dir="rtl">زمانیکه  HTC در سال ۲۰۱۰ بطور خاص یک گوشی با سیستم عامل آندروید را معرفی کرد که بسیاری از ویژگی های آی فون را دارا بود و  دقیقا از ویژگی های آی فون در آن کپی برداری شده بود. استیو جابز به والتر ایساکسون در مورد اقدامات گوگل می گوید:</p><blockquote><p
dir="rtl">اینکار گوگل ؛یک دزدی بزرگ؛ است. تا آخرین نفس و تا زمان مرگ و اگر نیاز باشد ۴۰ میلیارد دلار اپل که در بانک است را صرف برملا سازی این دروغ می کنم. من قصد نابود سازی آندروید را دارم چون یک محصول دزدی است. من به یک جنگ تمام عیار با آندروید خواهم رفت.</p></blockquote><p
dir="rtl">در این مورد بعد ها و زمانیکه استیو جابز با اریک اشمیت از گوگل ملاقات می کند به او می گوید:</p><blockquote><p
dir="rtl">من از شما می خواهم که از ایده های ما در آندروید استفاده نکنید. این تنها چیزی هست که من از شما می خواهم.</p></blockquote><p>بعد از این موضوع من جستجویی در اینترنت و در مورد آندروید انجام دادم و به اطلاعات جالبی در مورد مدیر پروژه آندروید به اسم Andy Robin کسب کردم که در پست هایی بعدی در مورد این فرد که قبلا مسئول پروژه iOS در اپل بوده و به علت رعایت نکردن مسائل حفظ اسرار اپل از این شرکت اخراج شده و بعد در گوگل پروژه آندروید را شروع می کند خواهم نوشت. منتظر پست های بعدی در این باره در وبلاگ اپلستان باشید.</p><p><a
href="http://www.applestan.com/go.php?http://www.zdnet.com/blog/btl/steve-jobs-android-a-stolen-product/61504" title="(No click)">منبع خبر به همراه قسمتی از برنامه</a></p><p>&nbsp;</p><p>&nbsp;</p> ]]></content:encoded> <wfw:commentRss>http://www.applestan.com/archives/8396/feed</wfw:commentRss> <slash:comments>2</slash:comments> </item> <item><title>خبرنامه هفتگی اپلستان شماره ششم (ویژه نامه درگذشت استیو جابز)</title><link>http://www.applestan.com/archives/8077</link> <comments>http://www.applestan.com/archives/8077#comments</comments> <pubDate>Fri, 14 Oct 2011 10:26:44 +0000</pubDate> <dc:creator>مهدی موسوی</dc:creator> <category><![CDATA[اخبار]]></category> <category><![CDATA[استیو جابز]]></category> <category><![CDATA[استیون پل جابز]]></category> <category><![CDATA[اپل]]></category> <category><![CDATA[اپلستان]]></category> <category><![CDATA[خبرنامه اپلستان]]></category> <category><![CDATA[خبرنامه هفتگی]]></category> <category><![CDATA[خبرنامه هفتگی اپلستان]]></category> <category><![CDATA[درگذشت استیو جابز]]></category> <category><![CDATA[مرگ استیو جابز]]></category> <guid
isPermaLink="false">http://www.applestan.com/?p=8077</guid> <description><![CDATA[تیم تولید محتوای اپلستان در نظر دارد پنجشنبه هر هفته خبرنامه ای هفتگی را بصورت چاپی منتشر و رایگان در اختیار کاربران و دوستداران محصولات اپل قرار دهد. در این خبرنامه ها سعی خواهیم کرد مهمترین اخبار هر هفته پیرامون شرکت اپل و محصولاتش را بصورت خلاصه منتشر نماییم. خبرنامه های چاپی را هر هفته [...]]]></description> <content:encoded><![CDATA[<p>تیم تولید محتوای اپلستان در نظر دارد پنجشنبه هر هفته خبرنامه ای هفتگی را بصورت چاپی منتشر و رایگان در اختیار کاربران و دوستداران محصولات اپل قرار دهد. در این خبرنامه ها سعی خواهیم کرد مهمترین اخبار هر هفته پیرامون شرکت اپل و محصولاتش را بصورت خلاصه منتشر نماییم. خبرنامه های چاپی را هر هفته در مراکزی مانند مجتمع کامپیوتر پایتخت و در بعضی از فروشگاه های محصولات اپل عرضه خواهیم کرد. همچنین شما می توانید نسخه الکترونیکی هر شماره را جمعه هر هفته در سایت اپلستان و یا مراجعه به آرشیو خبرنامه هفتگی اپلستان با آدرس <a
href="http://www.applestan.com/go.php?http://applestan.com/enews" title="(No click)">http://applestan.com/enews</a> دانلود کنید.</p><p>لیست مراکزی که هر پنجشنبه و در طول هفته می توانید با مراجعه به آنجا این خبرنامه های هفتگی را بصورت چاپی و رایگان تهیه کنید.</p><p>۱- مجمتع کامپیوتر پایتخت طبقه دوم واحد ۲۲۰ فروشگاه آپادانا</p><p>۲- مجتمع کامپیوتر پایتخت طبقه دوم واحد ۲.۱ فروشگاه سیب (رایاپل)</p><p>شماره ششم ۲۱ مهر ۹۰<strong> <a
title="(No click) (No click)" href="http://www.applestan.com/go.php?http://www.applestan.com/go.php?http://hipfile.com/psfofdlhwoul/90-07-21.pdf.html">دانلود</a></strong></p><p><strong>(ویژه نامه درگذشت استیون پل جابز)</strong></p><p><img
class="alignnone size-full wp-image-8080" title="Applestan Newsletter-6" src="http://www.applestan.com/wp-content/uploads/2011/10/90-07-21-1.jpg" alt="" width="198" height="293" /></p><p>برای مشاهده آرشیو خبرنامه نامه هفتگی اپلستان روی لینک زیر کلیک کنید.</p><p><a
href="http://www.applestan.com/go.php?http://applestan.com/enews" title="(No click)">http://applestan.com/enews</a></p><p>&nbsp;</p><p
dir="rtl"><a
href="http://www.applestan.com/go.php?http://facebook.com/applestan" title="(No click)"><img
title="fbanner" src="http://www.applestan.com/wp-content/uploads/2011/08/fbanner.gif" alt="" width="250" height="60" /></a></p> ]]></content:encoded> <wfw:commentRss>http://www.applestan.com/archives/8077/feed</wfw:commentRss> <slash:comments>2</slash:comments> </item> <item><title>روز استیو جابز٬ همین جمعه ۲۲ مهر</title><link>http://www.applestan.com/archives/8034</link> <comments>http://www.applestan.com/archives/8034#comments</comments> <pubDate>Thu, 13 Oct 2011 14:39:59 +0000</pubDate> <dc:creator>نوید گوران</dc:creator> <category><![CDATA[اخبار]]></category> <category><![CDATA[استیو جابز]]></category> <category><![CDATA[اپل]]></category> <category><![CDATA[روز استیو جابز]]></category> <guid
isPermaLink="false">http://www.applestan.com/?p=8034</guid> <description><![CDATA[طرفداران اپل در سرتاسر دنیا می خواهند این جمعه ۲۲ مهر کنار هم جمع بشوند تا به افتخار استیو جابز این روز را به نام او  نامگذاری نمایند. هدف از این روز آن است که طرفداران اپل فرصتی داشته باشند تا از استیو برای تمام کارهایی که برای جهان ما انجام داد تشکر کنند. یکسری [...]]]></description> <content:encoded><![CDATA[<p
dir="rtl">طرفداران اپل در سرتاسر دنیا می خواهند این جمعه ۲۲ مهر کنار هم جمع بشوند تا به افتخار استیو جابز این روز را به نام او  نامگذاری نمایند. هدف از این روز آن است که طرفداران اپل فرصتی داشته باشند تا از استیو برای تمام کارهایی که برای جهان ما انجام داد تشکر کنند.</p><p
dir="rtl">یکسری راه برای شرکت در این روز وجود دارد :</p><p
dir="rtl"><strong>در مورد استیو صحبت کنید :</strong></p><p
dir="rtl">- در مورد استیور بر روی توییتر یا فیس بوک خود بنویسید که چگونه کارهای او بر زندگی شما تاثیر گذاشت.</p><p
dir="rtl">- محصلات مورد علاقه خودتان را بگویید</p><p
dir="rtl">- اولین محصول اپلی که استفاده کرده یا خریدید.</p><p
dir="rtl">- چرا انقدر به استیو و کارهایش علاقه مند هستید.</p><p
dir="rtl">- استیو چگونه بر شما تاثیر گذاشته است.</p><p
dir="rtl"><strong>خود را شبیه استیو کنید :</strong></p><p
dir="rtl">- کافی است یک لباس مشکی یقه ۳ سانتی بپوشید. حتی می توانید تمام لباس هایتان را با پوشیدن یک جین آبی و یک کفش تنیس شبیه به او نمایید.</p><p
dir="rtl">- یک عکس با همین لباس ها از خود بگیرید و بر روی فیس بوک یا صفحات اجتماعی تان بگذارید.</p><p
dir="rtl">- عکس پروفایل فیس بوک خود را یکی از تصاویر استیو بگذارید.</p><p
dir="rtl"><strong>به موسسات خیریه بیماران سرطانی کمک نمایید :</strong></p><p
dir="rtl">یکی از این موسسات محک می باشد.</p><p
dir="rtl"> <a
href="http://www.applestan.com/go.php?http://www.mahak-charity.org/internal.php?section=now" target="_blank" title="(No click)"><img
class="alignnone size-full wp-image-8035" title="mahakmsg2" src="http://www.applestan.com/wp-content/uploads/2011/10/mahakmsg2.jpg" alt="" width="300" height="56" /></a></p><p
dir="rtl">همچنین می تونید همه ی این کارها را بر روی صفحه ی فیس بوک اپلستان نیز share نمایید.</p><p
dir="rtl"> <a
href="http://www.applestan.com/go.php?http://www.applestan.com/wp-content/uploads/2011/10/Screen-Shot-2011-10-13-at-10.07.02.jpg" title="(No click)"><img
class="alignnone size-full wp-image-8036" title="Screen-Shot-2011-10-13-at-10.07.02" src="http://www.applestan.com/wp-content/uploads/2011/10/Screen-Shot-2011-10-13-at-10.07.02.jpg" alt="" width="575" height="280" /></a></p> ]]></content:encoded> <wfw:commentRss>http://www.applestan.com/archives/8034/feed</wfw:commentRss> <slash:comments>6</slash:comments> </item> <item><title>طریقه تشکر استیو جابز از منتقدان و دوستاران اپل در زمان‌های قدیم</title><link>http://www.applestan.com/archives/7882</link> <comments>http://www.applestan.com/archives/7882#comments</comments> <pubDate>Sun, 09 Oct 2011 12:43:28 +0000</pubDate> <dc:creator>امیربرنا رحمدل</dc:creator> <category><![CDATA[اخبار]]></category> <category><![CDATA[steve jobs]]></category> <category><![CDATA[استیو جابز]]></category> <guid
isPermaLink="false">http://www.applestan.com/?p=7882</guid> <description><![CDATA[طی‌ یک نامه ی یافت شده که برای ۲۸ سال پیش می‌باشد معلوم شده است که آقای جابز در آن زمان همانند امروز به انتقادات کاربران اپل پاسخ میداده همانطور که تا قبل مرگش از طریق ایمیل آدرس sjobs@apple.com به انتقادات پاسخ دهی کرده بود با این تفاوت که در آن زمان از طریق نامه‌نگاری [...]]]></description> <content:encoded><![CDATA[<p
dir="rtl">طی‌ یک نامه ی یافت شده که برای ۲۸ سال پیش می‌باشد معلوم شده است که آقای جابز در آن زمان همانند امروز به انتقادات کاربران اپل پاسخ میداده همانطور که تا قبل مرگش از طریق ایمیل آدرس sjobs@apple.com به انتقادات پاسخ دهی کرده بود با این تفاوت که در آن زمان از طریق نامه‌نگاری اینکار را انجام میداده است اما جالب است که بدانید وی در هر نامه یک قطعه کامپیوتری به عنوان هدیه قرار میداده است تا راهی برای تشکر باشد و همان طور هم که در این عکس مشاهده مینمایید در پائین این نامه یک قطعه کامپیوتری چسبیده شده است.</p><p
dir="rtl"><img
class="alignnone size-full wp-image-7883" src="http://www.applestan.com/wp-content/uploads/2011/10/jobs_chip_note.jpg" alt="" width="520" height="686" /></p> ]]></content:encoded> <wfw:commentRss>http://www.applestan.com/archives/7882/feed</wfw:commentRss> <slash:comments>0</slash:comments> </item> <item><title>استیو جابز مراسم رونمایی آیفون ۴s را به صورت زنده از منزل خود تماشا کرد</title><link>http://www.applestan.com/archives/7820</link> <comments>http://www.applestan.com/archives/7820#comments</comments> <pubDate>Sat, 08 Oct 2011 13:02:43 +0000</pubDate> <dc:creator>امیربرنا رحمدل</dc:creator> <category><![CDATA[اخبار]]></category> <category><![CDATA[iPhone 4s]]></category> <category><![CDATA[آی فون ۴اس]]></category> <category><![CDATA[استیو جابز]]></category> <guid
isPermaLink="false">http://www.applestan.com/?p=7820</guid> <description><![CDATA[به گزارش یکی‌ از منابع معتبر، در زمان پخش کنفرانس اپل که ۴ روز پیش بوده آقای جابز در حال تماشای آن به صورت زنده بر روی مبل مخصوص یک نفره ی خود مشغول به خوردن آب سیب و پودینگ برنج مورد علاقه ی خود بوده است. بدلیل کسالت آقای جابز تعدادی تلویزیون و دوربین [...]]]></description> <content:encoded><![CDATA[<p
dir="rtl"><img
class="alignnone size-full wp-image-7824" title="data" src="http://www.applestan.com/wp-content/uploads/2011/10/data.jpg" alt="" width="511" height="340" /></p><p
dir="rtl">به گزارش یکی‌ از منابع معتبر، در زمان پخش کنفرانس اپل که ۴ روز پیش بوده آقای جابز در حال تماشای آن به صورت زنده بر روی مبل مخصوص یک نفره ی خود مشغول به خوردن آب سیب و پودینگ برنج مورد علاقه ی خود بوده است.</p><p
dir="rtl">بدلیل کسالت آقای جابز تعدادی تلویزیون و دوربین داخل خانه ی وی قرار داده شد تا جابز بتواند کنفرانس را به صورت زنده تماشا کند. به نقل از یکی‌ از منابع معتبر پس از پایان کنفرانس ، او بدون گفتن هیچ حرفی‌ خنده‌ای به معنی رضایت کرد ولی‌ هیچ حرفی‌ نزد.</p><p
dir="rtl">منبع: http://www.cultofmac.com/121999/steve-jobs-watched-iphone-4s-launch-from-death-bed</p> ]]></content:encoded> <wfw:commentRss>http://www.applestan.com/archives/7820/feed</wfw:commentRss> <slash:comments>2</slash:comments> </item> </channel> </rss>
<!-- Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: http://www.w3-edge.com/wordpress-plugins/

Served from: www.applestan.com @ 2012-02-08 16:55:57 -->
